فعل
فشار دادن، له کردن، چپاندن
معانی و تعاریف quetschen:
- له کردن، فشار دادن، مچاله کردن (چیزی)
- sich quetschen: خود را در فضای تنگ جا دادن، فشرده شدن
جملات نمونه برای quetschen:
Er ''quetschte'' einen Ball in den Spalt.
او توپی را در شکاف فشار داد.
Sie ''quetschte'' sich durch das Loch.
او خودش را از میان سوراخ عبور داد (چپاند).
Er versuchte, sich in den Schrank zu ''quetschen''.
او تلاش کرد خودش را توی کمد بچپاند.