totquetschen
له کردن تا حد مرگ، خرد کردن، از بین بردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas totquetschen)
له کردن، خرد کردن (معمولاً با فشار زیاد و منجر به مرگ یا نابودی کامل).
- Die Schlange wurde von dem Auto totgequetscht.مار توسط ماشین له شد.
- Er hat die Dose zu stark gedrückt und sie fast totgequetscht.او قوطی را خیلی محکم فشار داد و تقریباً آن را له کرد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas totquetschen)
به صورت مجازی، از بین بردن، نابود کردن یا سرکوب کردن (مثلاً یک ایده، احساس، یا فرصت) با فشار زیاد.
- Er zerquetschte seine eigenen Hoffnungen, indem er aufgab.او با تسلیم شدن، امیدهای خود را از بین برد.
- Die Bürokratie zerquetscht oft die Kreativität.بوروکراسی اغلب خلاقیت را خفه میکند.