quetschten

Aussprache: /ˈkvɛtʃtn̩/
Wortzerlegung: quetsch·ten
Konjugierte Form

فشردند، له کردند

Bedeutungen

1 Akkusativ

اعمال فشار شدید بر چیزی تا شکل آن تغییر کند یا له شود؛ مچاله کردن.

  • Er quetschte die leere Dose, um Platz im Mülleimer zu sparen.او قوطی خالی را مچاله کرد تا در سطل زباله جا باز کند.
  • Die Frucht wurde beim Transport zerquetscht.میوه در حین حمل و نقل له شد.
2 Akkusativ

جا دادن یا وارد کردن چیزی در فضایی تنگ و محدود، اغلب با فشار زیاد؛ فشرده کردن.

  • Wir mussten uns in den kleinen Aufzug quetschen.ما مجبور بودیم خودمان را در آسانسور کوچک جا بدهیم (به زور وارد شویم).
  • Die Bücher wurden in den schmalen Regalen eng gequetscht.کتاب‌ها در قفسه‌های باریک به شدت فشرده شده بودند.