abquetschen
له کردن و جدا کردن، قطع کردن (با فشار)، گیر کردن و له شدن
Beispiele
- Er hat sich beinahe einen Zeh in der Tür ''abgequetscht.او تقریباً انگشت پایش را در در گیر انداخت و له کرد.
- Bei dem Verkehrsunfall wurde ihr ein Fuß ''abgequetscht.در آن تصادف رانندگی، یک پایش له شد و قطع گردید.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با فشار زیاد له کردن یا از چیزی جدا کردن.
- Er hat sich den Finger in der Tür abgequetscht.او انگشتش را در لای در له کرد.
- Die Maschine quetscht die Früchte ab, um Saft zu gewinnen.دستگاه میوهها را له میکند تا آبمیوه بگیرد.
2
Akkusativ (jemanden)
با فشار یا اصرار زیاد اطلاعاتی از کسی گرفتن.
- Die Reporter versuchten, dem Politiker Informationen abzuquetschen.خبرنگاران سعی کردند اطلاعاتی از سیاستمدار بگیرند.
- Ich musste ihn lange abquetschen, bis er die Wahrheit sagte.مجبور شدم او را زیاد تحت فشار بگذارم تا حقیقت را بگوید.