quieken
جیغ کشیدن (صدای خوک یا حیوانات کوچک)، جیرجیر کردن
Beispiele
- Das Ferkel ''quiekt'' im Stall.بچه خوک در طویله جیغ میکشد.
- Er hat ein ''quiekendes'' Ferkel unter dem Arm.او یک بچه خوک جیغکش را زیر بغل داشت.
Bedeutungen
1
intransitiv
صدای بلند و تیز (معمولاً توسط حیوانات مانند خوک یا موش) تولید کردن؛ جیغ کشیدن یا جیرجیر کردن.
- Das kleine Ferkel quiekte vor Freude.بچه خوک کوچک از خوشحالی جیغ میکشید.
- Die alten Dielen quiekten bei jedem Schritt.تختههای کف قدیمی با هر قدم جیرجیر میکردند.