quieken

Aussprache: /ˈkviːkn̩/
Wortzerlegung: quie·ken
فعل

جیغ کشیدن (صدای خوک یا حیوانات کوچک)، جیرجیر کردن

Beispiele

  • Das Ferkel ''quiekt'' im Stall.بچه خوک در طویله جیغ می‌کشد.
  • Er hat ein ''quiekendes'' Ferkel unter dem Arm.او یک بچه خوک جیغ‌کش را زیر بغل داشت.

Bedeutungen

1 intransitiv

صدای بلند و تیز (معمولاً توسط حیوانات مانند خوک یا موش) تولید کردن؛ جیغ کشیدن یا جیرجیر کردن.

  • Das kleine Ferkel quiekte vor Freude.بچه خوک کوچک از خوشحالی جیغ می‌کشید.
  • Die alten Dielen quiekten bei jedem Schritt.تخته‌های کف قدیمی با هر قدم جیرجیر می‌کردند.