quillen
فوران کردن، بیرون زدن، متورم شدن، باد کردن
Beispiele
- Aus der Spalte im Boden ''quillt'' die Lava mit feuriger Gewalt und begräbt, verbrennt alles unter sich.از شکاف کف زمین، گدازه با قدرتی آتشین فوران میکند و همه چیز را در زیر خود مدفون و میسوزاند.
- […] Grundsätzlich aber ''quillen'' Tod und Unglück, Gewalt, Niedertracht und Katastrophe aus allen Poren unseres globalen Informationskörpers. Sie sind das Grundrauschen der Spätmoderne.اصولاً مرگ و بدبختی، خشونت، پستی و فاجعه از تمام منافذ پیکره اطلاعات جهانی ما فوران میکنند. آنها صدای پسزمینه دوران مدرن متأخر هستند.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
از جایی بیرون زدن، فوران کردن (مانند آب از چشمه)؛ متورم شدن، پف کردن (مانند دانه در آب)
- Aus dem Felsen quoll klares Quellwasser hervor.آب زلال چشمه از صخره فوران میکرد.
- Die trockenen Erbsen quollen über Nacht im Wasser auf.نخودهای خشک یک شب در آب متورم شدند.