quinkelieren
چهچه زدن، آواز خواندن (پرندگان)، جیکجیک کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(بسیار نادر، محاوره ای یا قدیمی) بیقرارانه حرکت کردن، وول خوردن؛ غرغر کردن.
- Das kleine Kind quinkelierte vor Aufregung im Bett.کودک کوچک از هیجان در تخت وول میخورد.
- Er quinkelierte leise vor sich hin, als er auf die Antwort wartete.او در حالی که منتظر پاسخ بود، آرام زیر لب غرغر میکرد.