quirilieren
چهچه زدن، آواز خواندن (پرندگان)
Beispiele
- Der Rauch stand in der stillen Luft, die Spatzen ''quirilierten'' auf den Telegraphendrähten und aus dem Saatengrün stiegen die Lerchen auf.دود در هوای ساکت ایستاده بود، گنجشکها روی سیمهای تلگراف چهچه میزدند و چکاوکها از میان سبزه زارها اوج میگرفتند.
Bedeutungen
1
N/A
با لحنی آزاردهنده، شاکی یا ناراضی صحبت کردن، اغلب به صورت زمزمه یا ناله.
- Er quirilierte vor sich hin, während er die schwere Arbeit verrichtete.او در حالی که کار سنگین را انجام میداد، زیر لب غرغر میکرد.
- Die alte Dame quirilierte über das Wetter und die steigenden Preise.خانم پیر از هوا و قیمتهای رو به افزایش شکایت میکرد.
2
N/A
نالیدن یا آه کشیدن به دلیل درد یا ناراحتی.
- Nach dem Sturz quirilierte er leise vor Schmerz.پس از سقوط، او به آرامی از درد ناله کرد.
- Man hörte sie im Nebenzimmer leise quirilieren.صدای ناله آرام او را از اتاق کناری میشنیدند.