quirlen

Aussprache: /ˈkvɪʁlən/
Wortzerlegung: quir·len
فعل

هم زدن (با دستگاه یا دستی)، مخلوط کردن، یا پف کردن (مانند خامه)

Beispiele

  • Die Gelatine einweichen, gut ausdrücken und auflösen, 2/3 der Gelatine warm unters Himbeer-Püree ''quirlen.ژلاتین را خیس کنید، خوب فشار دهید و حل کنید، 2/3 ژلاتین را گرم با پوره تمشک مخلوط کنید.

Bedeutungen

1 transitiv

با همزن دستی یا چرخاندن سریع، مایعات یا مواد را مخلوط کردن و هم زدن

  • Sie quirlt die Eier für das Omelett.او تخم‌مرغ‌ها را برای املت هم می‌زند.
  • Man muss die Soße gut quirlen, damit sie nicht klumpt.باید سس را خوب هم زد تا گلوله نشود.