quirlen
هم زدن (با دستگاه یا دستی)، مخلوط کردن، یا پف کردن (مانند خامه)
Beispiele
- Die Gelatine einweichen, gut ausdrücken und auflösen, 2/3 der Gelatine warm unters Himbeer-Püree ''quirlen.ژلاتین را خیس کنید، خوب فشار دهید و حل کنید، 2/3 ژلاتین را گرم با پوره تمشک مخلوط کنید.
Bedeutungen
1
transitiv
با همزن دستی یا چرخاندن سریع، مایعات یا مواد را مخلوط کردن و هم زدن
- Sie quirlt die Eier für das Omelett.او تخممرغها را برای املت هم میزند.
- Man muss die Soße gut quirlen, damit sie nicht klumpt.باید سس را خوب هم زد تا گلوله نشود.