Konjugierte Form
(فرم صرف شده فعل quellen)
معانی و تعاریف quollen:
- آب یا مایعی از زمین یا شکافی بیرون آمدن، جوشیدن، سرچشمه گرفتن
- با جذب مایع، بزرگتر و متورم شدن
جملات نمونه برای quollen:
Das Wasser quoll aus dem Felsen.
آب از صخره جوشید/سرچشمه گرفت.
Aus der Erde quoll eine neue Quelle.
از زمین یک چشمه جدید جوشید.
Die trockenen Erbsen quollen im Wasser auf.
نخودهای خشک در آب متورم شدند.