quorren

Aussprache: /ˈkvɔrən/
Wortzerlegung: quor·ren
فعل

صدای جفت‌گیری دادن (پرندگان)

Beispiele

  • In der Ferne ''quorrte'' eine Waldschnepfe.در دوردست، یک قرقاول جنگلی صدای جفت‌گیری می‌داد.

Bedeutungen

1 intransitiv

(عامیانه/قدیمی) صدای غرغر یا خرخر کردن (مانند خوک یا برخی حیوانات دیگر)؛ گاهی به معنای شکایت کردن با صدای آهسته.

  • Die Schweine quorrten im Stall, als sie Hunger hatten.خوک‌ها در طویله غرغر می‌کردند، وقتی گرسنه بودند.
  • Man hörte ihn leise vor sich hin quorren, als er unzufrieden war.وقتی ناراضی بود، صدای غرغر آهسته‌اش را می‌شنیدند.