aufringen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌʁɪŋən/
Worttrennung: auf·rin·gen
فعل

با تلاش زیاد بلند شدن، خود را وادار به کاری کردن

Bedeutungen

1 sich + zu + Dativ

خود را با تلاش وادار به انجام کاری کردن؛ با زحمت از جا بلند شدن.

  • Er konnte sich nur mit großer Mühe aufraffen, um aufzustehen.او تنها با زحمت فراوان توانست خود را وادار به برخاستن کند.
  • Sie rang sich auf, um die schwere Aufgabe zu beenden.او خود را وادار کرد تا کار سخت را تمام کند.