durchringen
به سختی تصمیم گرفتن، پس از کشمکش زیاد به کاری تن دادن، پذیرفته شدن (ایده، قانون)
Bedeutungen
1
sich + zu + Dativ (خود را به انجام کاری وادار کردن)
پس از تردید یا مقاومت زیاد، خود را وادار به انجام کاری کردن یا تصمیمی گرفتن.
- Er rang sich nach langem Überlegen durch, ihr die Wahrheit zu sagen.او پس از مدتها فکر کردن، خود را وادار کرد که حقیقت را به او بگوید.
- Sie konnte sich nicht durchringen, ihre Meinung zu ändern.او نتوانست خود را وادار کند که نظرش را تغییر دهد.
2
intransitiv (پذیرفته شدن)
ایده، قانون یا پیشنهادی پس از بحث و بررسی زیاد، پذیرفته شدن یا تصویب شدن.
- Nach einer hitzigen Debatte rang sich endlich ein Kompromiss durch.پس از یک بحث داغ، سرانجام توافقی پذیرفته شد.
- Die Reform konnte sich nur nach monatelangen Verhandlungen durchringen.اصلاحات تنها پس از ماهها مذاکره پذیرفته شد.