durchringen

Aussprache: /dʊʁçˈʁɪŋən/
Worttrennung: durch·rin·gen
فعل

به سختی تصمیم گرفتن، پس از کشمکش زیاد به کاری تن دادن، پذیرفته شدن (ایده، قانون)

Bedeutungen

1 sich + zu + Dativ (خود را به انجام کاری وادار کردن)

پس از تردید یا مقاومت زیاد، خود را وادار به انجام کاری کردن یا تصمیمی گرفتن.

  • Er rang sich nach langem Überlegen durch, ihr die Wahrheit zu sagen.او پس از مدت‌ها فکر کردن، خود را وادار کرد که حقیقت را به او بگوید.
  • Sie konnte sich nicht durchringen, ihre Meinung zu ändern.او نتوانست خود را وادار کند که نظرش را تغییر دهد.
2 intransitiv (پذیرفته شدن)

ایده، قانون یا پیشنهادی پس از بحث و بررسی زیاد، پذیرفته شدن یا تصویب شدن.

  • Nach einer hitzigen Debatte rang sich endlich ein Kompromiss durch.پس از یک بحث داغ، سرانجام توافقی پذیرفته شد.
  • Die Reform konnte sich nur nach monatelangen Verhandlungen durchringen.اصلاحات تنها پس از ماه‌ها مذاکره پذیرفته شد.