abringen
با تلاش به دست آوردن، وادار کردن، گرفتن
Bedeutungen
1
jemandem (Dativ) etwas (Akkusativ) abringen
با اصرار، تلاش یا فشار چیزی (مانند اعتراف یا امتیاز) را از کسی گرفتن.
- Ich konnte ihm nur mit großer Mühe ein Geständnis abringen.من تنها با زحمت زیاد توانستم اعترافی از او بگیرم.
- Sie rang ihm die Zusage für das Projekt ab.او با تلاش فراوان موافقت او را برای پروژه گرفت.
2
sich (Dativ) etwas (Akkusativ) abringen / sich zu etwas abringen
با اکراه یا سختی فراوان خود را وادار به انجام کاری کردن.
- Er konnte sich nur schwer dazu abringen, seine Meinung zu ändern.او به سختی توانست خود را وادار کند که نظرش را تغییر دهد.
- Sie rang sich ab, die unangenehme Wahrheit auszusprechen.او با سختی فراوان خود را وادار کرد که حقیقت ناخوشایند را بیان کند.