aufringen
با تلاش زیاد بلند شدن، خود را وادار به کاری کردن
Bedeutungen
1
sich + zu + Dativ
خود را با تلاش وادار به انجام کاری کردن؛ با زحمت از جا بلند شدن.
- Er konnte sich nur mit großer Mühe aufraffen, um aufzustehen.او تنها با زحمت فراوان توانست خود را وادار به برخاستن کند.
- Sie rang sich auf, um die schwere Aufgabe zu beenden.او خود را وادار کرد تا کار سخت را تمام کند.