rinnen

Aussprache: /ˈrɪnən/
Worttrennung: rin·nen
فعل

چکیدن، جاری شدن، روان بودن، لخته شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

(مایعات) به آرامی جاری شدن، چکه کردن، تراوش کردن.

  • Das Wasser rann langsam den Berg hinunter.آب به آرامی از کوه سرازیر می‌شد.
  • Tränen rannen über ihre Wangen.اشک‌ها بر گونه‌هایش جاری بود.
2 intransitiv (بدون مفعول)

(خون، شیر، مایعات بدن و غیره) لخته شدن، دلمه بستن، یا فاسد شدن.

  • Das Blut rann nach der Verletzung nicht mehr.خون پس از جراحت دیگر جاری نبود.
  • Die Milch ist schlecht geworden und geronnen.شیر فاسد شده و بریده بود.