rinnen
چکیدن، جاری شدن، روان بودن، لخته شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(مایعات) به آرامی جاری شدن، چکه کردن، تراوش کردن.
- Das Wasser rann langsam den Berg hinunter.آب به آرامی از کوه سرازیر میشد.
- Tränen rannen über ihre Wangen.اشکها بر گونههایش جاری بود.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(خون، شیر، مایعات بدن و غیره) لخته شدن، دلمه بستن، یا فاسد شدن.
- Das Blut rann nach der Verletzung nicht mehr.خون پس از جراحت دیگر جاری نبود.
- Die Milch ist schlecht geworden und geronnen.شیر فاسد شده و بریده بود.