herumraten
حدس زدن، حدس و گمان زدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
بدون داشتن اطلاعات کافی یا شواهد محکم، حدس زدن یا گمانهزنی کردن در مورد چیزی.
- Hör auf, herumzuraten, und frag ihn direkt!دست از حدس زدن بردار و مستقیماً از او بپرس!
- Wir können hier nicht ewig herumraten, wir brauchen Fakten.ما نمیتوانیم اینجا تا ابد حدس بزنیم، ما به حقایق نیاز داریم.