das Rätsel
معما، چیستان، راز
Bedeutungen
1
یک سوال، عبارت یا موقعیت دشوار که نیاز به حل یا توضیح دارد؛ معما یا چیستان.
- Ich liebe es, Rätsel zu lösen.من عاشق حل کردن معما هستم.
- Das Rätsel der Sphinx konnte nur Ödipus lösen.معمای اسفینکس را فقط اودیپوس میتوانست حل کند.
- Kannst du mir bei diesem schwierigen Rätsel helfen?میتوانی در حل این معمای دشوار به من کمک کنی؟
2
چیزی که درک یا توضیح آن دشوار است؛ یک راز یا امر مبهم.
- Der Ursprung des Universums bleibt ein Rätsel.منشأ کیهان همچنان یک راز باقی مانده است.
- Ihr plötzliches Verschwinden gab der Polizei Rätsel auf.ناپدید شدن ناگهانی او برای پلیس معماگونه بود.
- Die Funktionsweise der Maschine ist ein Rätsel für mich.نحوه کارکرد این دستگاه برای من یک راز است.