das Rätsel

Aussprache: /ˈrɛːtsl̩/
Worttrennung: Rät·sel
اسم

معما، چیستان، راز

Bedeutungen

1

یک سوال، عبارت یا موقعیت دشوار که نیاز به حل یا توضیح دارد؛ معما یا چیستان.

  • Ich liebe es, Rätsel zu lösen.من عاشق حل کردن معما هستم.
  • Das Rätsel der Sphinx konnte nur Ödipus lösen.معمای اسفینکس را فقط اودیپوس می‌توانست حل کند.
  • Kannst du mir bei diesem schwierigen Rätsel helfen?می‌توانی در حل این معمای دشوار به من کمک کنی؟
2

چیزی که درک یا توضیح آن دشوار است؛ یک راز یا امر مبهم.

  • Der Ursprung des Universums bleibt ein Rätsel.منشأ کیهان همچنان یک راز باقی مانده است.
  • Ihr plötzliches Verschwinden gab der Polizei Rätsel auf.ناپدید شدن ناگهانی او برای پلیس معماگونه بود.
  • Die Funktionsweise der Maschine ist ein Rätsel für mich.نحوه کارکرد این دستگاه برای من یک راز است.