rätseln
حدس زدن، فکر کردن، معما حل کردن، متحیر بودن
Bedeutungen
1
über + Akkusativ (über jemanden / etwas rätseln)
معما حل کردن، حدس زدن (تلاش برای یافتن راهحل یا توضیح)
- Die Polizei rätselt über die Motive des Täters.پلیس در مورد انگیزههای مجرم حدس میزند.
- Wir rätseln schon seit Stunden über diese Aufgabe.ما ساعتهاست که در مورد این مسئله فکر میکنیم.
2
intransitiv (بدون مفعول)
متحیر بودن، در شگفتی بودن، گیج بودن
- Ich rätsle, wie das möglich ist.من متحیرم که این چگونه ممکن است.
- Sie rätselte über die seltsame Nachricht.او از پیام عجیب گیج شده بود.