räudig

Aussprache: /ˈrɔɪ̯dɪç/
Worttrennung: räu·dig
صفت

مبتلا به گری، طاس و کهنه (تحقیرآمیز)

Bedeutungen

1

مبتلا به بیماری پوستی گری (در حیوانات یا انسان)؛ به طور تحقیرآمیز، کثیف، مبتذل یا بسیار بد.

  • Der Hund sah krank und räudig aus.سگ بیمار و مبتلا به گری به نظر می‌رسید.
  • Was für ein räudiger Kerl!چه آدم پستی!
  • Er lebte in einer räudigen Wohnung in der Stadt.او در یک آپارتمان کثیف و درب و داغان در شهر زندگی می‌کرد.