räudig
مبتلا به گری، طاس و کهنه (تحقیرآمیز)
Bedeutungen
1
مبتلا به بیماری پوستی گری (در حیوانات یا انسان)؛ به طور تحقیرآمیز، کثیف، مبتذل یا بسیار بد.
- Der Hund sah krank und räudig aus.سگ بیمار و مبتلا به گری به نظر میرسید.
- Was für ein räudiger Kerl!چه آدم پستی!
- Er lebte in einer räudigen Wohnung in der Stadt.او در یک آپارتمان کثیف و درب و داغان در شهر زندگی میکرد.