einräumen
چیدن، مرتب کردن، پذیرفتن، اعتراف کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas einräumen)
قرار دادن چیزی در جای خود، مرتب کردن یا چیدن وسایل (مانند خریدها، ظروف در کابینت).
- Kannst du bitte die Einkäufe in die Küche einräumen?میتوانی لطفاً خریدها را در آشپزخانه بچینی؟
- Sie räumte die schmutzigen Teller in die Spülmaschine ein.او ظرفهای کثیف را در ماشین ظرفشویی چید.
2
Akkusativ (dass-Satz)
پذیرفتن، قبول کردن یا اعتراف کردن به چیزی (مانند یک حق، یک اشتباه، یا یک واقعیت).
- Er räumte ein, dass er einen Fehler gemacht hatte.او اعتراف کرد که اشتباهی مرتکب شده بود.
- Sie musste einräumen, dass die Kritik berechtigt war.او مجبور بود بپذیرد که انتقاد وارد بود.
3
Dativ + Akkusativ
دادن یا واگذار کردن حقی، امکانی یا فضایی به کسی.
- Das Gesetz räumt den Bürgern bestimmte Rechte ein.قانون حقوق مشخصی را به شهروندان اعطا میکند.
- Der Vermieter räumte dem Mieter eine Frist von zwei Wochen ein.صاحبخانه به مستاجر دو هفته مهلت داد.