räumdig
(جنگل) بسیار تنک، کمپشت، باز
Bedeutungen
1
توصیف جنگل یا منطقهای با درختان پراکنده و فاصله زیاد از هم؛ کمپشت و باز.
- Der Wald war nach dem Brand sehr räumdig geworden.جنگل پس از آتشسوزی بسیار تنک شده بود.
- Wir wanderten durch einen alten, räumdigen Kiefernwald.ما از میان یک جنگل کاج قدیمی و کمپشت عبور کردیم.
- Die räumdige Baumstruktur ermöglichte viel Sonnenlicht auf dem Boden.ساختار پراکنده درختان اجازه میداد نور خورشید زیادی به زمین برسد.