räumdig

Aussprache: /ˈʁɔɪ̯mlɪç/
Worttrennung: räum·dig
صفت

(جنگل) بسیار تنک، کم‌پشت، باز

Bedeutungen

1

توصیف جنگل یا منطقه‌ای با درختان پراکنده و فاصله زیاد از هم؛ کم‌پشت و باز.

  • Der Wald war nach dem Brand sehr räumdig geworden.جنگل پس از آتش‌سوزی بسیار تنک شده بود.
  • Wir wanderten durch einen alten, räumdigen Kiefernwald.ما از میان یک جنگل کاج قدیمی و کم‌پشت عبور کردیم.
  • Die räumdige Baumstruktur ermöglichte viel Sonnenlicht auf dem Boden.ساختار پراکنده درختان اجازه می‌داد نور خورشید زیادی به زمین برسد.