röcheln
خسخس کردن (نفس کشیدن)، نفسنفس زدن (با صدا)
Beispiele
- Der Sterbende ''röchelt.فرد در حال مرگ خسخس میکند.
Bedeutungen
1
intransitiv
با صدای خشن و بریدهبریده نفس کشیدن، اغلب به دلیل بیماری یا در حال مرگ.
- Der alte Mann röchelte schwer in seinen letzten Zügen.مرد پیر در آخرین نفسهایش به سختی خرخر میکرد.
- Nach dem Sturz begann er zu röcheln.بعد از سقوط شروع به خرخر کردن کرد.