riechen

Aussprache: /ˈʁiːçn̩/
Worttrennung: rie·chen
فعل

بو کردن، استشمام کردن، بو دادن

Bedeutungen

1 Akkusativ

بوی چیزی را حس کردن، بو کردن

  • Ich rieche den Kaffee.من بوی قهوه را حس می‌کنم.
  • Der Hund riecht die Spur.سگ رد بو را حس می‌کند.
2 nach + Dativ

بوی خاصی دادن (خوب یا بد)

  • Es riecht nach frischem Brot.بوی نان تازه می‌دهد.
  • Die Blumen riechen gut.گل‌ها بوی خوبی می‌دهند.
3 Akkusativ (idiomatisch)

(مجازی) چیزی را حس کردن، پیش‌بینی کردن (معمولاً منفی)

  • Ich rieche, dass hier etwas nicht stimmt.حس می‌کنم که اینجا چیزی درست نیست.
  • Er hat den Braten gerochen und ist gegangen.او بو برده بود و رفت.