riechen
بو کردن، استشمام کردن، بو دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ
بوی چیزی را حس کردن، بو کردن
- Ich rieche den Kaffee.من بوی قهوه را حس میکنم.
- Der Hund riecht die Spur.سگ رد بو را حس میکند.
2
nach + Dativ
بوی خاصی دادن (خوب یا بد)
- Es riecht nach frischem Brot.بوی نان تازه میدهد.
- Die Blumen riechen gut.گلها بوی خوبی میدهند.
3
Akkusativ (idiomatisch)
(مجازی) چیزی را حس کردن، پیشبینی کردن (معمولاً منفی)
- Ich rieche, dass hier etwas nicht stimmt.حس میکنم که اینجا چیزی درست نیست.
- Er hat den Braten gerochen und ist gegangen.او بو برده بود و رفت.