rot

Aussprache: /ʁoːt/
Worttrennung: rot
صفت

قرمز، سرخ

Bedeutungen

1

رنگ اصلی که در طیف نور مرئی در انتهای بلندترین طول موج قرار دارد؛ رنگ خون، آتش یا گل رز.

  • Sie trägt ein rotes Kleid.او یک پیراهن قرمز پوشیده است.
  • Die Ampel ist rot, wir müssen warten.چراغ راهنمایی قرمز است، باید صبر کنیم.
  • Sein Gesicht wurde rot vor Scham.صورتش از خجالت قرمز شد.