rötlich

Aussprache: /ˈrøːtlɪç/
Worttrennung: röt·lich
صفت

مایل به قرمز، سرخ‌گون

Bedeutungen

1

دارای رنگی که کمی به قرمز متمایل است؛ سرخ‌گون.

  • Die Wolken am Abend hatten einen rötlichen Schimmer.ابرها در غروب درخششی سرخ‌گون داشتند.
  • Er hat eine leicht rötliche Hautfarbe.او رنگ پوستی کمی متمایل به قرمز دارد.
  • Der Wein hatte eine rötliche Färbung.شراب رنگی متمایل به قرمز داشت.