rüüdig
کثیف، ژولیده، بسیار زیاد (گویشی)
Bedeutungen
1
بسیار کثیف، به شدت ژولیده و نامرتب (گویشی، به ویژه در مناطق آلمانیزبان سوئیس).
- Nach dem Spielen im Matsch war das Kind rüdig.بعد از بازی در گلولای، بچه به شدت کثیف بود.
- Sein Haar war zerzaust und rüdig vom Wind.موهایش از باد ژولیده و نامرتب بود.
- Die Wohnung war rüdig und unaufgeräumt.آپارتمان کثیف و نامرتب بود.
2
به مقدار بسیار زیاد، فراوان (گویشی).
- Er hat rüdig viel Geld verdient.او پول بسیار زیادی به دست آورد.
- Es gab rüdig viele Leute auf dem Konzert.تعداد بسیار زیادی از مردم در کنسرت حضور داشتند.
- Sie aß rüdig viel Kuchen.او مقدار زیادی کیک خورد.