rüüdig

Aussprache: /ˈryːdɪɡ/
Worttrennung: rüü·dig
صفت

کثیف، ژولیده، بسیار زیاد (گویشی)

Bedeutungen

1

بسیار کثیف، به شدت ژولیده و نامرتب (گویشی، به ویژه در مناطق آلمانی‌زبان سوئیس).

  • Nach dem Spielen im Matsch war das Kind rüdig.بعد از بازی در گل‌ولای، بچه به شدت کثیف بود.
  • Sein Haar war zerzaust und rüdig vom Wind.موهایش از باد ژولیده و نامرتب بود.
  • Die Wohnung war rüdig und unaufgeräumt.آپارتمان کثیف و نامرتب بود.
2

به مقدار بسیار زیاد، فراوان (گویشی).

  • Er hat rüdig viel Geld verdient.او پول بسیار زیادی به دست آورد.
  • Es gab rüdig viele Leute auf dem Konzert.تعداد بسیار زیادی از مردم در کنسرت حضور داشتند.
  • Sie aß rüdig viel Kuchen.او مقدار زیادی کیک خورد.