rüberkommen
اینطرف آمدن، منتقل شدن پیام، سر زدن
Bedeutungen
1
zu + Dativ / (intransitiv)
عبور کردن و اینطرف آمدن؛ سر زدن (بیشتر در زبان عامیانه به جای herüberkommen).
- Komm doch mal rüber und besuch uns!بیا این طرف و به ما سر بزن!
- Wir sind gestern Abend kurz rübergekommen.ما دیشب کمی این طرف آمدیم (سر زدیم).
2
bei + Dativ / gut, schlecht rüberkommen
احساس، نظر یا حس خاصی را به مخاطب انتقال دادن؛ منتقل شدن (پیام، حس).
- Seine Entschuldigung kam bei mir nicht gut rüber.عذرخواهی او به نظر من خوب منتقل نشد.
- Die Botschaft des Films ist klar rübergekommen.پیام فیلم به وضوح منتقل شد.