rübermachen

Aussprache: /ˈryːbɐˌmaxn̩/
Worttrennung: rü·ber·ma·chen
فعل

فرار کردن به آلمان غربی (تاریخی)؛ عبور کردن از خیابان

Bedeutungen

1 intransitiv

از آلمان شرقی به آلمان غربی گریختن یا مهاجرت غیرقانونی کردن (تاریخی/عامیانه).

  • Man sagte damals: Sie haben rübergemacht.آن زمان می‌گفتند: آن‌ها فرار کردند (به آلمان غربی رفتند).
  • Sein Onkel ist kurz vor dem Mauerbau rübergemacht.عمویش درست قبل از ساخت دیوار به غرب فرار کرد.
2 über + Akkusativ / intransitiv

از عرض خیابان یا به طرف دیگر عبور کردن یا وسایل را رد کردن.

  • Wir müssen noch schnell über die Straße rübermachen.ما باید سریع از خیابان رد شویم.
  • Er hat seine Sachen auf die andere Seite rübergemacht.او وسایلش را به آن طرف منتقل کرد.