rübermachen
فرار کردن به آلمان غربی (تاریخی)؛ عبور کردن از خیابان
Bedeutungen
1
intransitiv
از آلمان شرقی به آلمان غربی گریختن یا مهاجرت غیرقانونی کردن (تاریخی/عامیانه).
- Man sagte damals: Sie haben rübergemacht.آن زمان میگفتند: آنها فرار کردند (به آلمان غربی رفتند).
- Sein Onkel ist kurz vor dem Mauerbau rübergemacht.عمویش درست قبل از ساخت دیوار به غرب فرار کرد.
2
über + Akkusativ / intransitiv
از عرض خیابان یا به طرف دیگر عبور کردن یا وسایل را رد کردن.
- Wir müssen noch schnell über die Straße rübermachen.ما باید سریع از خیابان رد شویم.
- Er hat seine Sachen auf die andere Seite rübergemacht.او وسایلش را به آن طرف منتقل کرد.