abrücken
کنار کشیدن، فاصله گرفتن
Bedeutungen
1
von + Dativ (von jemandem / etwas abrücken)
از یک مکان یا موقعیت فیزیکی فاصله گرفتن؛ دور شدن، عقبنشینی کردن.
- Die Soldaten rückten von der Grenze ab.سربازان از مرز عقبنشینی کردند.
- Der Künstler ist von seinem ursprünglichen Standort abgerückt.هنرمند از موقعیت اولیه خود دور شده است.
2
von + Dativ (von jemandem / etwas abrücken)
از یک ایده، نظر یا خواسته قبلی منصرف شدن؛ دست کشیدن، صرف نظر کردن.
- Sie ist von ihrem Plan abgerückt.او از نقشهاش منصرف شده است.
- Der Politiker musste von seiner Aussage abrücken.سیاستمدار مجبور شد از گفته خود صرف نظر کند.