rückorientieren
به گذشته ارجاع دادن، بازنگری کردن (به سمت گذشته)
Beispiele
- Bush kam ins Amt mit der festen Überzeugung, die Streitkräfte auf ein strikt militärisches Aufgabenspektrum ''rückorientieren'' und deren Transformation einleiten zu müssen.بوش با این باور راسخ به قدرت رسید که باید نیروهای مسلح را به یک دامنه وظایف صرفاً نظامی بازگرداند و تحول آنها را آغاز کند.
Bedeutungen
1
sich
دوباره جهتگیری کردن، خود را با شرایط جدید وفق دادن یا تمرکز را تغییر دادن (معمولاً به صورت انعکاسی)
- Nach dem Misserfolg musste sich das Unternehmen neu rückorientieren.پس از شکست، شرکت مجبور شد دوباره جهتگیری کند.
- Sie versuchte, sich nach der langen Reise wieder im Alltag rückzuorientieren.او تلاش کرد پس از سفر طولانی، دوباره خود را با زندگی روزمره وفق دهد.
2
Akkusativ
چیزی را دوباره جهتگیری دادن یا تنظیم کردن (کمتر رایج)
- Die Regierung musste ihre Politik rückorientieren, um den neuen Herausforderungen zu begegnen.دولت مجبور شد سیاست خود را برای مقابله با چالشهای جدید بازجهتگیری کند.
- Es ist wichtig, die Prioritäten regelmäßig rückzuorientieren.مهم است که اولویتها را به طور منظم بازتنظیم کرد.