rückschallen

Aussprache: /ˈʁʏkˌʃaln̩/
Worttrennung: rück·schal·len
فعل

بازتابیدن صدا، پژواک کردن

Beispiele

  • Ich schreibe heut nur dieses und dies ist nur daß ich den Glück und Jubelrufe den die nun eroberten Gefilde ''rückschallen'' sollten halb trübe nur ertönen lasse – daß Persönliches mich also zu beengen vermag.من امروز فقط این را می‌نویسم و این فقط برای این است که فریادهای شادی و پیروزی را که قرار بود در سرزمین‌های فتح شده بازتاب یابد، نیمه غمگینانه بیان کنم - یعنی مسائل شخصی می‌توانند مرا محدود کنند.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

صدا در فضا بازتاب پیدا کردن و دوباره شنیده شدن، طنین‌انداز شدن

  • Ihr Lachen schallte von den Wänden des leeren Raumes zurück.خنده‌اش از دیوارهای اتاق خالی بازتاب می‌کرد.
  • Der Ruf des Hirten schallte von den Bergen zurück.فریاد چوپان از کوه‌ها طنین‌انداز شد.