rückschreiten
عقب رفتن، پسرفت کردن، به عقب گام برداشتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به عقب گام برداشتن یا حرکت کردن، عقب رفتن (فیزیکی).
- Der Soldat musste auf Befehl rückschreiten.سرباز مجبور بود به دستور عقبگرد کند.
- Die Zeit kann nicht rückschreiten.زمان نمیتواند به عقب برگردد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
پسرفت کردن، تنزل کردن، وضعیت بدتری پیدا کردن (مجازی).
- Die Wirtschaft droht nach Jahren des Wachstums zurückzuschreiten.اقتصاد پس از سالها رشد، تهدید به پسرفت میکند.
- Seine gesundheitliche Verfassung ist leider zurückgeschritten.متأسفانه وضعیت سلامتی او رو به وخامت گذاشته است.