rücksinken
دوباره فرو رفتن، به عقب برگشتن (در مورد وضعیت یا موقعیت)
Beispiele
- Diese Theorie erklärt die Entstehung der alpinen Randseen durch das ''Rücksinken'' der Alpen als Gesamtblock.این نظریه پیدایش دریاچههای حاشیهای آلپ را ناشی از دوباره فرو رفتن کوههای آلپ به عنوان یک بلوک واحد توضیح میدهد.
Bedeutungen
1
intransitiv
به عقب فرو رفتن، دوباره غرق شدن (در آب، صندلی و غیره)
- Er sank erschöpft in seinen Sessel zurück.او خسته در صندلیاش فرو رفت.
- Das Schiff sank langsam in die Tiefe zurück.کشتی به آرامی به عمق فرو رفت.
2
in + Akkusativ
به حالت قبلی بازگشتن، دوباره افت کردن (به وضعیت بدتر)
- Nach einer kurzen Besserung sank der Patient wieder in seinen alten Zustand zurück.پس از بهبودی کوتاه، بیمار دوباره به وضعیت قبلی خود بازگشت.
- Die Wirtschaft droht in eine Rezession zurückzusinken.اقتصاد در خطر بازگشت به رکود است.