rücken
جابهجا کردن، تکان دادن
Beispiele
- Er ''rückte'' den Stuhl in die Ecke.او صندلی را به گوشه اتاق هل داد.
- Sie ''rückte'' an die Stelle des verstorbenen Chefs.او جایگزین رئیس درگذشته شد.
- In dem Waldstück wurden gerade Stämme ''gerückt.در آن قطعه جنگل، تنهها به تازگی جابهجا شدند.
Bedeutungen
1
transitiv
چیزی را کمی حرکت دادن یا جابجا کردن (با haben)
- Kannst du bitte den Stuhl etwas näher an den Tisch rücken?میتوانی لطفاً صندلی را کمی به میز نزدیکتر کنی؟
- Er rückte die Vase vorsichtig zur Seite.او گلدان را با احتیاط به کنار جابجا کرد.
2
intransitiv
خود به خود حرکت کردن یا جابجا شدن، نزدیک شدن (با sein)
- Die Wolken sind näher an die Berge gerückt.ابرها به کوهها نزدیکتر شدهاند.
- Bitte rücken Sie etwas zusammen, damit alle Platz haben.لطفاً کمی به هم نزدیک شوید تا همه جا داشته باشند.