rüstig
سرپا، قبراق، نیرومند (به ویژه در سنین بالا)
Bedeutungen
1
نیرومند، سالم و پرانرژی بودن، به خصوص در سنین بالا؛ سرپا و قبراق بودن.
- Mein Großvater ist trotz seines hohen Alters noch sehr rüstig.پدربزرگ من با وجود سن بالایش هنوز خیلی سرپاست.
- Sie fühlt sich rüstig genug, um die Reise anzutreten.او احساس میکند به اندازه کافی قبراق است که سفر را آغاز کند.
- Der rüstige Rentner hilft regelmäßig im Gartenverein mit.این بازنشسته نیرومند به طور منظم در انجمن باغ کمک میکند.