rüstig

Aussprache: /ˈʁʏstɪç/
Worttrennung: rüs·tig
صفت

سرپا، قبراق، نیرومند (به ویژه در سنین بالا)

Bedeutungen

1

نیرومند، سالم و پرانرژی بودن، به خصوص در سنین بالا؛ سرپا و قبراق بودن.

  • Mein Großvater ist trotz seines hohen Alters noch sehr rüstig.پدربزرگ من با وجود سن بالایش هنوز خیلی سرپاست.
  • Sie fühlt sich rüstig genug, um die Reise anzutreten.او احساس می‌کند به اندازه کافی قبراق است که سفر را آغاز کند.
  • Der rüstige Rentner hilft regelmäßig im Gartenverein mit.این بازنشسته نیرومند به طور منظم در انجمن باغ کمک می‌کند.