rütteln
تکان دادن، تکانتکان دادن؛ زیر سوال بردن
Bedeutungen
1
an + Dativ (چیزی را تکان دادن) یا Akkusativ (کسی را تکان دادن)
تکان دادن، لرزاندن، جنباندن چیزی یا کسی.
- Er rüttelte an der Tür, aber sie war verschlossen.او در را تکان داد، اما قفل بود.
- Sie rüttelte ihn wach, weil er den Zug verpassen würde.او او را تکان داد تا بیدار شود، چون قطار را از دست میداد.
2
an + Dativ (an jemandem / etwas rütteln)
(مجازاً) زیر سوال بردن، به چالش کشیدن، اساس یا اعتبار چیزی را متزلزل کردن.
- Niemand rüttelt an seiner Autorität.هیچکس اقتدار او را زیر سوال نمیبرد.
- Die neuen Beweise rütteln an der bisherigen Annahme des Falls.شواهد جدید، فرض قبلی در مورد پرونده را متزلزل میکند.