wachrütteln
بیدار کردن (با تکان دادن)، به خود آوردن، هوشیار کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas wachrütteln)
کسی را با تکان دادن شدید فیزیکی از خواب بیدار کردن.
- Er musste seine schlafende Tochter wachrütteln.او مجبور بود دختر خوابیدهاش را با تکان دادن بیدار کند.
- Der Lärm rüttelte die Nachbarn wach.سر و صدا همسایهها را از خواب بیدار کرد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas wachrütteln)
کسی را از نظر روحی یا ذهنی از یک حالت غفلت، ناآگاهی یا ناامیدی خارج کردن و به خود آوردن.
- Seine Worte konnten sie endlich wachrütteln.حرفهای او توانستند بالاخره او را به خود بیاورند.
- Wir müssen die Öffentlichkeit wachrütteln, bevor es zu spät ist.ما باید افکار عمومی را هوشیار کنیم، پیش از آنکه دیر شود.