rabenschwarz
سیاه سیاه، سیاه مثل کلاغ
Bedeutungen
1
به شدت سیاه، سیاهی مطلق، به رنگ پر کلاغ.
- Ihre Haare waren rabenschwarz.موهای او سیاه سیاه بود.
- Der Himmel war in dieser Nacht rabenschwarz.آسمان در آن شب سیاه سیاه بود.
- Er trug einen rabenschwarzen Anzug.او یک کت و شلوار سیاه سیاه پوشیده بود.
2
بسیار تاریک، تیره و ناامیدکننده (به صورت مجازی).
- Seine Zukunftsaussichten waren rabenschwarz.چشماندازهای آینده او بسیار تیره بود.
- Die Nachrichten aus dem Krisengebiet waren rabenschwarz.اخبار رسیده از منطقه بحران بسیار ناامیدکننده بود.
- Er malte ein rabenschwarzes Bild der politischen Lage.او تصویری بسیار تیره از وضعیت سیاسی ترسیم کرد.