rabenschwarz

Aussprache: /ˈraːbn̩ˌʃvaʁts/
Worttrennung: ra·ben·schwa·rz
صفت

سیاه سیاه، سیاه مثل کلاغ

Bedeutungen

1

به شدت سیاه، سیاهی مطلق، به رنگ پر کلاغ.

  • Ihre Haare waren rabenschwarz.موهای او سیاه سیاه بود.
  • Der Himmel war in dieser Nacht rabenschwarz.آسمان در آن شب سیاه سیاه بود.
  • Er trug einen rabenschwarzen Anzug.او یک کت و شلوار سیاه سیاه پوشیده بود.
2

بسیار تاریک، تیره و ناامیدکننده (به صورت مجازی).

  • Seine Zukunftsaussichten waren rabenschwarz.چشم‌اندازهای آینده او بسیار تیره بود.
  • Die Nachrichten aus dem Krisengebiet waren rabenschwarz.اخبار رسیده از منطقه بحران بسیار ناامیدکننده بود.
  • Er malte ein rabenschwarzes Bild der politischen Lage.او تصویری بسیار تیره از وضعیت سیاسی ترسیم کرد.