rackern
سخت کار کردن، جان کندن، زحمت کشیدن
Beispiele
- Um aus dieser Wildnis einen Garten zu machen, mussten wir ganz schön ''rackern.برای اینکه از این بیابان یک باغ بسازیم، مجبور بودیم خیلی سخت کار کنیم.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
بسیار سخت و با زحمت زیاد کار کردن، جان کندن (اغلب برای رسیدن به هدفی)
- Er rackert seit Jahren für seinen Traum.او سالهاست برای رویایش سخت کار میکند.
- Die Studenten rackerten die ganze Nacht für die Prüfung.دانشجویان تمام شب را برای امتحان جان کندند.
2
sich
خود را به زحمت انداختن، خود را خسته کردن (اغلب به صورت انعکاسی: sich rackern)
- Sie rackert sich ab, um die Familie zu ernähren.او خود را به زحمت میاندازد تا خانواده را تأمین کند.
- Man muss sich nicht immer so rackern, um erfolgreich zu sein.همیشه لازم نیست اینقدر خود را خسته کرد تا موفق شد.