abrackern
سخت کار کردن تا حد خستگی، جان کندن
Bedeutungen
1
sich (Akkusativ) + intransitiv
بسیار سخت و با زحمت زیاد کار کردن، خود را خسته کردن (معمولاً به صورت انعکاسی)
- Er hat sich auf dem Feld bis zur Erschöpfung abgerackert.او در مزرعه تا حد خستگی جان کند.
- Sie rackert sich jeden Tag ab, um ihre Familie zu ernähren.او هر روز جان میکند تا خانوادهاش را سیر کند.