radizieren
رادیکال گرفتن، ریشه گرفتن (در ریاضیات)
Beispiele
- Einen Bruch kann man ''radizieren,'' indem man Zähler und Nenner für sich ''radiziert'' und die erhaltenen Wurzelwerte durcheinander dividiert.میتوان یک کسر را ''رادیکال گرفت''، با این کار که صورت و مخرج را جداگانه ''رادیکال میگیریم'' و مقادیر ریشه به دست آمده را بر یکدیگر تقسیم میکنیم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
در ریاضیات، ریشه عددی را محاسبه کردن، ریشه گرفتن
- Man muss die Zahl radizieren, um die Seitenlänge zu finden.باید از عدد ریشه گرفت تا طول ضلع را پیدا کرد.
- Die Aufgabe bestand darin, die dritte Wurzel aus 27 zu radizieren.وظیفه این بود که ریشه سوم عدد ۲۷ را محاسبه کنیم.
2
Akkusativ
ریشهکن کردن، از بین بردن (معنای قدیمیتر و رسمیتر)
- Es ist wichtig, die Ursachen des Problems zu radizieren.مهم است که ریشههای مشکل را از بین ببریم.
- Man versuchte, die Krankheit vollständig zu radizieren.آنها سعی کردند بیماری را به طور کامل ریشهکن کنند.