hochraffen
جمع کردن (به سمت بالا)، به سختی بلند شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas hochraffen)
چیزی را به سرعت بالا کشیدن یا جمع کردن (مثلاً لباس، پرده).
- Sie raffte die Kleider schnell hoch.او لباسها را سریع بالا کشید و جمع کرد.
- Raff den Vorhang hoch, damit mehr Licht hereinkommt.پرده را بالا بکش تا نور بیشتری وارد شود.
2
sich (Akkusativ) (sich hochraffen)
خود را جمع و جور کردن، با زحمت خود را بلند کردن یا به کاری واداشتن (معمولاً با بیمیلی یا خستگی).
- Er musste sich nach dem langen Tag erst einmal hochraffen.او مجبور بود پس از روز طولانی، ابتدا خود را جمع و جور کند.
- Komm, raff dich auf und mach deine Hausaufgaben!بیا، خودت را جمع و جور کن و تکالیفت را انجام بده!