hochraffen

Aussprache: /ˈhoːxˌʁafn̩/
Worttrennung: hoch·raf·fen
فعل

جمع کردن (به سمت بالا)، به سختی بلند شدن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas hochraffen)

چیزی را به سرعت بالا کشیدن یا جمع کردن (مثلاً لباس، پرده).

  • Sie raffte die Kleider schnell hoch.او لباس‌ها را سریع بالا کشید و جمع کرد.
  • Raff den Vorhang hoch, damit mehr Licht hereinkommt.پرده را بالا بکش تا نور بیشتری وارد شود.
2 sich (Akkusativ) (sich hochraffen)

خود را جمع و جور کردن، با زحمت خود را بلند کردن یا به کاری واداشتن (معمولاً با بی‌میلی یا خستگی).

  • Er musste sich nach dem langen Tag erst einmal hochraffen.او مجبور بود پس از روز طولانی، ابتدا خود را جمع و جور کند.
  • Komm, raff dich auf und mach deine Hausaufgaben!بیا، خودت را جمع و جور کن و تکالیفت را انجام بده!