raffinieren

Aussprache: /rafiˈniːʁən/
Wortzerlegung: raf·fi·nie·ren
فعل

تصفیه کردن، پالایش کردن

Beispiele

  • Große Unterschiede bestehen zwischen nativen, kaltgepressten Pflanzenölen und Pflanzenölen, die ''raffiniert'' werden.تفاوت‌های زیادی بین روغن‌های گیاهی بکر پرس سرد و روغن‌های گیاهی که تصفیه می‌شوند وجود دارد.

Bedeutungen

1 etwas (Akkusativ)

ماده‌ای را از ناخالصی‌ها پاک کردن، تصفیه یا پالایش کردن (مثلاً شکر، نفت).

  • Rohöl muss raffiniert werden, um Benzin zu gewinnen.نفت خام باید تصفیه شود تا بنزین به دست آید.
  • Zucker wird aus Zuckerrüben raffiniert.شکر از چغندر قند تصفیه می‌شود.
2 ohne Objekt

زیرکی یا حیله‌گری به خرج دادن، با هوشمندی و پیچیدگی کاری را انجام دادن (اغلب با بار منفی).

  • Er raffiniert immer, um seine Ziele zu erreichen.او همیشه زیرکی به خرج می‌دهد تا به اهدافش برسد.
  • Manchmal muss man raffinieren, um im Leben voranzukommen.گاهی اوقات باید زیرکی به خرج داد تا در زندگی پیشرفت کرد.