raffinieren
تصفیه کردن، پالایش کردن
Beispiele
- Große Unterschiede bestehen zwischen nativen, kaltgepressten Pflanzenölen und Pflanzenölen, die ''raffiniert'' werden.تفاوتهای زیادی بین روغنهای گیاهی بکر پرس سرد و روغنهای گیاهی که تصفیه میشوند وجود دارد.
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ)
مادهای را از ناخالصیها پاک کردن، تصفیه یا پالایش کردن (مثلاً شکر، نفت).
- Rohöl muss raffiniert werden, um Benzin zu gewinnen.نفت خام باید تصفیه شود تا بنزین به دست آید.
- Zucker wird aus Zuckerrüben raffiniert.شکر از چغندر قند تصفیه میشود.
2
ohne Objekt
زیرکی یا حیلهگری به خرج دادن، با هوشمندی و پیچیدگی کاری را انجام دادن (اغلب با بار منفی).
- Er raffiniert immer, um seine Ziele zu erreichen.او همیشه زیرکی به خرج میدهد تا به اهدافش برسد.
- Manchmal muss man raffinieren, um im Leben voranzukommen.گاهی اوقات باید زیرکی به خرج داد تا در زندگی پیشرفت کرد.