herausragen
برجسته بودن، بیرون زدن، متمایز بودن
Bedeutungen
1
aus + Dativ (aus etwas + herausragen)
به صورت فیزیکی از یک سطح یا محیط بیرون زده بودن، برجسته بودن یا جلوتر آمدن.
- Der Gipfel des Berges ragte aus den Wolken heraus.قله کوه از میان ابرها بیرون زده بود.
- Ein einzelner Zahn ragte aus seinem Kiefer heraus.یک دندان منفرد از فکش بیرون زده بود.
2
aus + Dativ (aus etwas + herausragen) / über + Akkusativ (über etwas + herausragen)
به صورت مجازی یا کیفی برجسته، ممتاز، سرآمد یا قابل توجه بودن نسبت به دیگران یا محیط اطراف.
- Sie ragt aus ihren Kommilitonen durch ihre Intelligenz heraus.او به خاطر هوشش از همکلاسیهایش متمایز است.
- Dieses Unternehmen ragt über die Konkurrenz hinaus.این شرکت از رقبای خود سرآمد است.