فعل
قاب گرفتن، چارچوببندی کردن
معانی و تعاریف rahmen:
- چیزی را در قاب قرار دادن، قاب کردن
- چیزی را احاطه کردن، مرز چیزی بودن (اغلب به صورت مجازی)
جملات نمونه برای rahmen:
Was für eine hübsche Zeichnung! Die würde ich ''rahmen'' lassen.
چه نقاشی زیبایی! آن را قاب میگیرم.
„Felsnadeln wie der ›Gottesfinger‹ ''rahmen'' die dramatisch schöne Bucht.“
«صخرههای سوزنی شکلی مانند «انگشت خدا» خلیج زیبا و دراماتیک را قاب گرفتهاند.»
Sie ließ das Gemälde professionell rahmen.
او نقاشی را به صورت حرفهای قاب کرد.